
واقعیت یعنی تفاوت میان آنچه هست و آرزوهای ما. من تدریجا در طول زمان توانستم به یک متفکر واقع بین تبدیل شوم. این فرایند در جندین مرحله صورت پذیرفته است. در ابتدا، به هیچ وجه خود را درگیر هیچ تفکر واقع گرایانه ای نمی کردم. پس از مدتی پی بردم که این امر ضروری است، لذا گاه و بی گاه درگیر این موضوع می شدم. ولی این اندیشه ها را بسیار منفی دیده و به آن تمایلی نداشتم، و هر زمان که امکان داشت از آن رو بر می تافتم. تدریج یافتم اگر که بخواهم به حل مشکلات پرداخته و از اشتباهات خود درس بیاموزم، باید خود را درگیر تفکر واقع گرایانه کنم. و در طول زمان و قبل از رویارویی با دردسر ها به سمت این نوع تفکر گرایش یافته و آن را بخشی از زندگی خود کردم. امروزه رهبران اصلی و کلیدی که برای من کار می کنند را تشویق می کنم تا واقع گرایانه بیندیشند. ما تفکر واقع گرایانه را اساس و پایه کسب و کار خود ساخته ایم، زیرا از آن اطمینان و امنیت منتج می شود.
چرا باید اهمیت تفکر واقع گرایانه را تشخیص داد؟
اگر مانند من فرد خوش بینی هستید، احتمالا تمایل چندانی به یک متفکر واقع گرا شدن نشان نمی دهید. اما ترویج توانایی واقع گرایی در تفکر نخواهد توانست اعتقاد مردم را به شما تحلیل برد، و همچنین توانایی شما را در مشاهده و درک فرصت ها کاهش نخواهد داد. در عوض می تواند از راه های دیگر بر ارزش شما بیفزاید که عبارتند از:
تفکر واقع گرایانه می تواند خطرهای پیش رو را به حداقل برساند
تفکر واقع گرایانه هدف و برنامه کاری را برای شما مشخص می کند
تفکر واقع گرایانه کاتالیزوری برای تغییر است.
فکر واقع گرایانه تامین کننده امنیت است.
فکر واقع گرایانه برای شما اعتبار فراهم می کند.
تفکر واقع گرایانه مبنایی را برای ساخت فراهم می آورد
تفکر واقع گرایانه به هنگام مشکلات دوست شما خواهد بود.
تفکر واقع گرایانه آرزو ها را باور می کند.
منبع: کتاب انسان های موفق چگونه می اندیشند. مولف جان ماکسول، مترجم: شمس آفاق یاوری. صفحه ی 77-82
نویسنده: راضیه لشکری بالاخانه
برچسب ها: آرزوهای ما , تفکر , فرد خوشبین , هدف و برنامه کاری

گاه بعضی از ناآگاهان ساختمان روح و فکر و مغز او را با ساختمان مغزهای الکترونیکی مقایسه می کنند در حالی که تفاوت این دو با هم از تفاوت هواپیمای بازیچه کودکان با یک هواپگیمای غول پیکر واقعی بیشتر است. توضیح اینکه فعالیت های مغز الکترونیکی تنها در محدوده حافظه آن هاست و حافظه آن ها همان چیزی است که انسان به آن ها تغذیه می کند و لذا در ماورای این حافظه محدوده مطلقا فعالیتی ندارد در حالی که دامنه فعالیت مغز و فکر انسان نامحدود است به علاوه مغزهای الکترونیکی فاقد هرگونه ابتکار و اندیشه در برابر یک حادثه جدید است هر قدر حادثه ساده باشد عکس العمل نشان دادن در مقابل وزش یک باد شدید تا چه رسد به ابتکار و خلاقیت و ابداع در مسائل مهم و پیچیده و آۀنگهی که فرض می کنیم این دو قابل مقایسه باشند کدام عقل باور می کند که ساختن یک مغز الکترونیکی پیشرفته که اعجوبه صانع بشری محسوب می شود به وسیله یک انسان بی سواد و یا حتی کور و کر و دیوانه انجام گرفته باشد آیا طبیعت بی روح فاقد عقل و تفکر و ابتکار می تواند پدید آورنده روح و عقل و ابتکار باشد؟ اینجاست که می گوییم در درون انسان هزاران آیه از آیات پروردگار نشانه های اوست.
منبع: کتاب از هر جا سخنی 2، مولف: سید محمود اسدیان شهربابکی، صفحه 208
نویسنده: جلیل آخوندی
برچسب ها: عقل و تفکر , ابتکار , حافظه , جلیل آخوندی

چهار شمع به آرامی در حال سوختن بودند. محیط آنچنان آرام و بی صدا بود که می شد به صحبت هایشان گوش داد.
اولی گفت: من صلح هستم، کسی نمی تواند برای همیشه مرا روشن نگه دارد. من مطمئنم که خاموش می شوم. لحظه ای نگذشت که شعله اش کاهش یافت و خاموش شد.
دومی گفت: من ایمان هستم، وجود من ضروری نیست، پس چندان مهم نیست که من روشن باقی بمانم. سخنش که به پایان رسید باد ملایمی وزید و آن را خاموش کرد.
شمع سوم با ناراحتی گفت من عشق هستم. من توان روشن ماندن را ندارم. مردم مرا به کناری نهاده اند و از اهمیت من بی خبرند. آنها حتی فراموش می کنند که به کسی که به ایشان از همه نزدیک تر است عشق بورزند. زمانی طول نکشید که او نیز خاموش شد.
ناگهان کودکی وارد شد و با دیدن سه شمع خاموش گفت: چرا خاموش هستید؟ شما باید همه تان روشن باشید و سپس به آرامی شروع به گریستن کرد. در این لحظه شمع چهارم گفت نترس! تا زمانی که هنوز من می درخشم می توانم شمع های دیگر را نیز دوباره بیفروزم. من امی هستم. بدین ترتیب همه ما دوباره می توانیم روشن باقی بمانیم.
کودک با چشم های درخشان شمع امید را برداشت و با آن شمع های دیگر را روشن کرد.
منبع: کتاب شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید، مولف: مسعود لعلی، صفحه ی 89
نویسنده: راضیه لشکری بالاخانه
برچسب ها: امید , عشق , ایمان , راضیه لشکری بالاخانه

این داستان در مورد یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود. او پس از سال ها آماده سازی ماجراجویی خود را آغاز کرد. ولی از آنجا که افتخار اینکار را برای خود می خواست تصمیم گرفت تک و تنها از کوه بالا برود.
شب بلندی های کوه را تماما در بر گرفته بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه جیز سیاه بود اصلا دید نداشت. همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله پایش لیز خورد و از کوه پرت شد. همچنان که سقوط می کرد تمام رویدادهای خوب و بد زندگی اش را به یاد آورد و در همان لحظه ای که فکر می کرد چقدر مرگ به او نزدیک شده است، ناگهان احساس کرد طناب دور کمرش محکم شد. بدنش میان آسمان و زمین معلق شده بود.
در آن لحظه چاره ای جز اینکه فریاد بزند خدایا کمکم کن برایش باقی نمانده بود. ناگهان صدایی پر طنین از آسمان شنیده شد که جواب داد از من چه می خواهی؟ مرد گفت: خدایا نجاتم بده. خداوند: آیا وقعا باور داری که می توانم نجاتت بدهم. مرد پاسخ داد البته که باور دارم. صدا آمد اگر باور داری طنابی را که به کمرت بسته شده باز کن.
یک لحظه سکوت برقرار شد... مرد تصمیم گرفت که با تمام نیرو به طناب بچسبد. روز بعد گروه نجات کوه نورد یخ زده را پیدا کردند که بدنش از یک طناب آویزان بود و با دست هایش طناب را محکم گرفته بود. او فقط چند سانتی متر از زمین فاصله داشت.
شما چقدر به طنابتان وابسته اید؟ آیا حاضرید که آن را رها کنید؟ در مورد خداوند یک چیز را نباید فراموش کرد. هرگز نگویید او شما را فراموش کرده و یا تنها گذاشته است. هرگز فکر نکیند که او مراقب شما نیست. به یاد داشته باشید که او همواره شما را با دستان خود نگاه داشته است.
منبع: کتاب شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید، مولف: مسعود لعلی، صفحه ی 61-62
نویسنده: محدثه لشکری
برچسب ها: کوهنورد , داستان کوتاه , محدثه لشکری , باور داشتن خدا
.jpg)
اعتماد به نفس ربطی به خوب به نظر رسیدن، باهوش، پرآوازه، ثروتمند، ورزشکار، مردمی یا با استعداد بودن ندارد. اعتماد به نفس به داشتن حس خوبی در مورد خود و نگران .نبودن در مورد آنچه دیگران فکر می کنند ربط پیدا می کند.
2 نوع اعتماد به نفس وجود دارد: 1. اعتماد به نفس درونی (که تماما با عزت نفس مرتبط است 2. اعتماد به نفس بیرونی که به راحت بودن با دیگران کمک می کند. گرچه هر دو نوع اعتماد به نفس بسیار به هم مرتبط است اما در این فصل به طور ویژه ای در مورد اعتماد به نفس درونی که روابط شما با دیگران را تحت الشعاع قرار می دهد، صحبت می شود. کلا اعتماد به نفس بیرونی در مورد اعتقاد به خود است یا دست کم به رفتار ما مرتبط است. وقتی خودتان معتقدید به گونه ای رفتار می کنید که دست و پا چلفتی یا عصبی به نظر نمی رسید. وقتی از توانایی اتان اطمینان دارید یا احساس می کنید مورد تایید دیگران قرار گرفته اید وجود اعتماد به نفس بیرونی آسان تر است. ولی وقتی با افرادی برخورد می کنید که حمایت کننده نیستند دستیابی به این نوع اعتماد به نفس سختتر می شود، همچنین زمانی که به خود شک می کنید داشتن اعتماد به نفس بیرونی امر مشکلی است خوشبختانه روش هایی که به افزایش اعتماد به نفس درونی کمک می کند وجود دارد، این روش ها حتی وقتی که کمی در درون احساس ناامنی می کنید قابل استفاده است یکی از ساده ترین این روش ها خوشحال به نظر رسیدن است. درست است این کار همیشه خیلی ساده نیست اما نحوه ای که فقط لبخند روی صورتتان می نشاند و اینکه آرام به نظر می رسید و دیگران را به اینکه بر همه چیز تسلط دارید متقاعد می کنید، فوق العاده است.
منبع: کتاب اعتماد و عزت نفس، مولف: نیکی هاوس هولد، مترجم: حمیرا آزاد منش، صفحه ی 95-96
نویسنده: محمد کریمی زارچی
برچسب ها: اعتماد به نفس , اعتماد داشتن به خود , توانایی ها , محمد کریمی زارچی

از یک اندیشه که آید از برون صد جهان گردد به یک دم سرنگون "مولوی"
روزی مردی در حال مسافرت بود که تصادفا وارد بهشت شد. مردم هند معتقدند در بهشت درختانی به نام درخت آرزو وجود دارد که تمام آرزوها را برآورده می سازد. فقط کافی است زیر یکی از آن ها بنشینی و هرچه دلت می خواهد آرزو کنی، همان لحظه آرزویت برآورده می شود و بین خواستن و برآوردن خواسته ات هیچ وقفه ای وجود ندارد.
آن مرد سته بود بنابراین به زیر یکی از درخت های آرزو رفت و خوابید. وقتی بیدار شد احساس گرسنگی کرد. با خود گفت چقدر گرسنه ام، ای کاش از جایی برایم غذا می آمد.
بلافاصله غذا حاضر شد مثل این بود که از آسمان رسیده بود مرد بسیار گرسنه بود در نتیجه به این که غذا از کجا آمده توجهی نکرد. زمانی که گرسنه ای جای هیچ پرسش و استدلالی نیست. مرد بلافاصله شروع به خوردن غذا کرد، واقعا خوشمزه بود. وقتی گرسنگی برطرف شد با رضایت نگاهی به اطراف کرد. فکری دیگری به مغزش آمد، اگر فقط یک نوشیدنی خنک داشته باشم؛ ناگهان نوشیدنی گوارا و بسیار خنکی ظاهر شد. مرد زیر سایه درخت و د ر مقابل نسیمی که می ورزید، در نهایت آرامش و خرسندی نوشیدنی را نوشید.
حالا دیگر گرسنگی و تشنگی اش برطرف شده بود. پس شروع به پرسش از خود کرد، اینجا چه خبر است؟ این ها چه اتفاقاتی هستند که ر می دهند؟ آیا رویا می بینم یا ارواحی وجود دارند که این ها را انجام می دهند و ترسید.
بلافاصله ارواحی ظاهر شدند، ارواحی وحشتناک، ترسناک و تهوع آور. مرد شروع به لرزیدن کرد و این فکر به ذهنش آمد که اگر مرا بکشند... و ارواح او را کشتند.
بنابراین افکار ما مانند درخت آرزوهاست. هرچه فکر کنیم همان می شود.
این جهان کوه است و فعل ما ندا
هر عملی که انجام دهیم جهان بازتاب آن را به ما بر می گرداند و بالاترین عملی که از ما سر می زند "اندیشه" و "تفکر" است. هر اندیشه ای که داشته باشیم جهان انعکاس آن را در قالب حوادث و اتفاقات به ما بر می گرداند.
کبوتر با کبوتر باز با باز
افکار منفی منجر به اتفاقات منفی و اندیشه های مثبت شرایط و رخدادهای مثبت را به همراه می آورد. انسان با کنترل فکر می تواند کنترل سرنوشت خویش را به دست بگیرد. راز اقتدار و خوشبختی آدمی در همین نهفته است.
منبع: کتاب شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید، مولف: مسعود لعلی، صفحه ی 199-200
نویسنده: محمد حسین اقبالی زارچ
برچسب ها: افکار , اندیشه های مثبت , داستان آموزنده , محمد حسین اقبالی زارچ

خلاقیت در هر شغلی طلای ناب است. آنت موثر ولمن،نویسنده کتاب پنج چهره نبوغ، اظهار داشته: "خلاقیت ارزشمندترین منبعی است که می توانید به محل کار یا شرکت خود اهدا کنید. ایده های شما بیشتر از کاری که انجام می دهید، بیشتر از نقشی که در آن محل ایفا می کنید، بیشتر از پست و مقامی که بر عهده دارید و بیشتر از ماحصل کارتان مهم هستند.
علی رغم اهمیت داشتن تفکر خلاق، تعداد اندکی از این مهارت برخوردارند.
اگر خلاقیت شما در خدی نیست که انتظار دارید، می توانید روش اندیشیدن خود را تغییر دهید. تفکر خلاق لزوما فکر اصیل نیست. بلکه در اکثر مواقع ترکیب اندیشه هایی است که در طول زمان حاصل شده اند. حتی بسیاری از هنرمندان بزرگ که به زعم ما از یک فکر اصیل برخوردارند، ابتدا از معلمان خود پیروی کرده و سپس با تقلید از کار آنان و دیگران ترکیبی از ایده ها و و روش های کاری مختلف را گرد آورده و در نهایت موفق به روش کاری خاص خود شده اند. با مطالعه در هنر می توانید رگه ای را که در کار هنری هر هنرمند و جنبش های هنری کشیده شده ملاحظه کرده، و آن را به به کار دیگر هنرمندانی که قبل از آن ها می زیستند، متصل کنید.
مشخصه متفکران خلاق
اگر بپرسم آیا شما یک متفکر خلاق هستید یا نه، شاید منظورم را متوجه نشوید. به چند مشخصه که در میان متفکران خلاق مشترک است توجه کنید.
متفکران خلاق ایده ها را ارج می نهند
متفکران خلاق در جستجوی گزینه های جدید هستند
متفکران خلاق گنگی ها را پذیرا هستند
متفکران خلاق از ناهماهنگی ها تجلیل می کنند
متفکران خلاق غیر مرتبط ها را به هم وصل می کنند
متفکران خلاق از شکست نمی هراسند
منبع کتاب: انسان های موفق چگونه می اندیشند؟ مولف: جان ماکسول، مترجم: شمس آفاق یاوری؛ صفحه ی59-60.
نویسنده: جلیل آخوندی
برچسب ها: اندیشیدن , طرز تفکر , مشخصه متفکران , جلیل آخوندی
.jpg)
رفع حواس پرتی ها امر پیش پا افتاده ای در فرهنگ امروزه نیست، بلکه بسیار حیاتی محسوب می شود. راه آن چیست؟ ابتدا باید در اولویت هایتان نظم ایجاد کنید. اولویت دادن به موارد ساده یا سخت یا فوری را به کناری بگذارید. کار اصلی اولویت دارد- اعمالی که برایتان بالاترین بازده را تولید می کند. به این ترتیب حواس پرتی را به حداقل خواهید رساند.در مرحله بندی از حواس پرت کن ها دوری کنید. من پی بردم برای اندیشیدن بدون مزاحمت نیاز به زمان طولانی دارم. من توانستم بر هنر در دسترس نبودن به هنگام لزوم ماهر شوم و به محل تفکرم پناه برده و بدون مزاحمت به تفکر بپردازم. در مقام بنیان گذار سه شرکت و مسئولیت های حاصله همواره از تنش میان نیز به دسرس بودن برای دیگران به عنوان یک رهبر و نیاز به کنار کشیدن برای تفکرآگاهی دارم. بهترین راه رفع این تنش، درک ارزشی است که هر دو عمل داراست. بودن در میان جمع به من اجازه می دهد تا با آن ها مرتبط شده و به نیازهایشان آگاهی پیدا کنم. کنار کشی از آن ها به من اجازه می دهد تا به راه های افزایش قابلیت هایشان بیندیشم.
به شما هم توصیه می کنم تا توجه و اولویت خود را به هر دو مورد معطوف کنید. اگز طبیعتا جزو افراد کناره گیر هستید، تصمیم بگیرید تا بیشتر در میان جمع حضور یابید. اگر در مقابل، کمتر به کناره گیری و تخصیص زمان برای اندیشه اهمیت می دهید، بنابراین در فواصل زمانی مشخص خود را از جمع جدا کنید تا استعداد استعداد تفکر متمرکز پنهان را پرورش دهید. منبع: کتاب اسنان های موفق چگونه می اندیشند؟ مولف: جان ماکسول، مترجم: شمس آفاق یاوری؛ صفحه ی 49-50
نویسنده: راضیه لشکری بالاخانه
برچسب ها: تمرکز , کناره گیری , اندیشیدن , مطلب کوتاه
صبر و شکیبایی در گوش دادن به مخالفین

اگر قرار باشد در زندگی فقط به حرف کسانی گوش دهی که تو را تایید می کنند و با تو موافق اند، بدان و آگاه باش که چیز زیادی یاد نخواهی گرفت! اغلب اوقات تو می توانی از کسانی که با تومخالف اند، چیزهای جدیدی یاد بگیری، فقط به شرط اینکه به اندازه کافی به آن ها احترام بگذاری و به اندازه کافی صبر و شکیبایی داشته باشی که به کلام آن ها گوش دهی و بدون قضاوت و پیش داوری دقت کنی که آن ها واقعا چه می خواهند بگویند!
بسیار دقیق باش که در دام برچسب زدن و نام گذاری نیافتی. فقط اینکه کسی مخالف توست دلیل نمی شود که آن شخص در همه چیز با تو مخالف باشد.
تو می توانی در تفکر و دیدگاه های دیگران به خصوص آن هایی که با تو مخالف اند چیزهای آموزنده زیادی پیدا کنی. اساسا هر کسی که با تو برخورد می کند از یک زاویه دید یکتا و منحصر به فردی به زندگی و همین طور به تو نگاه می کند و آگاهی از این زاویه دید و چشم انداز جدید همان چیزی است که شدیدا در برخورد با مسائل زندگی به آن ها احتیاج داری. هرچه چشم اندازهای بیشتری در اختیار تو باشد دید تو وسیع تر و کامل تر است و انتخاب هایت صحیح تر و موثر تر می باشند و این ها گنجینه های با ارزشی هستند که تو فقط می توانی در کلام و نظرات مخالفین خود به آن ها برسی!
بدون اینکه روی مخالفین خود اسم بگذاری و قبل از شنیدن صحبت هایشان به آن ها برچسب و انگ بزنی، کمی طاقت بیاور و پای صحبتشان بنشین و دقت کن که چه می گویند. مطمئن باش در دیدگاه و چشم انداز آن ها گنجینه های با ارزشی وجود دارند که منتظرند تا تو به سراغ آن ها بروی و کشفشان کنی.
به جای اینکه دنبال دلیلی برای مخالفت با مخالفین خود بگردی و ضد دلیلی برای آن ها بتراشی، در دیدگاه های آن ها نکات ارزشمند و مفید را جستجو کن. فقط وقتی آنقدر اقتدار و اعتماد به نفس داری که قبول می کنی همه چیز دنیا را نمی دانی، میتوانی یاد بگیری و رشد کنی!
منبع: کتاب چگونه می توان شخصی سر زنده، امیدوار و موفق بود؟ مولف: امیر ملک محمودی؛ تکنیک 46 صفحه ی 69-71
نویسنده: محدثه لشکری
برچسب ها: قضاوت , پیش داوری , صبر و شکیبایی , محدثه لشکری
تبدیل مشکلات زندگی به فرصت ها

بله! هر مشکلی یک فرصت است اما چگونه از دل مشکلات فرصت بیرون آورد؟ گفتن مسائل زندگی را می توان به فرصت ها بدل ساخت ساده است اما این اتفاق واقعا چگونه رخ می دهد؟ وقتی مشکلی برای انسان پیش می آید در نظر اول به هیچ وجه شبیه یک فرصت نیست. مشکل ممولا عذاب آور و دردناک است. بنابراین چه چیز باعث می شود مشکلات و مسائل زندگی به فرصت های طلایی تبدیل شوند؟
جواب این سوال فقط یک کلمه است: "عمل"
سریع ترین راه برای تبدیل یک مشکل به فرصت، انجام کاری برای آن است بنابراین الان بیکار نشین و یک کاری بکن. به سراغ مشکل برو و ببین چگونه از دل همین عمل کوچک (یعنی سر وقت مشکل رفتن) فرصت ها خودشان آشکار می شوند. نگران بودن، شکایت کردن از مشکلات زندگی فقط مشکلات را بدتر می سازند. عمل، چیزی است که باعث بهبود موقعیت می شود. به گذشته خودت بیندیش و به تقلا و تلاش هایی که در گذشته در مقابل مشکلات زندگی داشته ای فکر کن. خواهی دید که فقط عمل و حرکت تو بوده است که سبب تبدیل مشکل از منفی به مثبت شده است. خوب! آیا تاکنون مشکلی در زندگی در مقابلت ایستاده است و تو را عذاب می دهد؟ پس معطل نکن. یک کاری در مورد این مشکل انجام بده و با کمال حیرت شاهد باش که چگونه از دل این مشکل به ظاهر عذاب دهنده فرصت طلایی بیرون می آید!
منبع: کتاب چگونه می توان شخصی سر زنده، امیدوار و موفق بود؟ مولف: امیر ملک محمودی، تکنیک ده، صفحه ی 21-22
نویسنده: راضیه لشکری
برچسب ها: فرصت طلایی , شکایت کردن , مشکلات زندگی , راضیه لشکری بالاخانه
سنجش میزان همت و پشتکار

گیجی و آشفتگی، یک محک عالی برای سنجش میزان همت و پشتکار توست. آیا تا بحال به خاطر گیجی و پریشانی کاری را رها کرده ای؟ اگر چنین بوده پس احتمالا تو دنبال بهانه ای می گشتی که از تعهد و مسئولیت فرار کنی!
اصولا گیجی و آشفتگی فقط یک انتخاب است که از سوی تو برای آنکه تن به مسئولیت ندهی سر می زند از سوی دیگر اگر به طور کامل نسبت به گیجی و پریشانی خود بی تفاوت باشی، پس بدان که خطر قطع ارتباط با جهان بیرون را به جان خریده ای! به این صورت که گیجی و آشفتگی خاطر، به تدریج مثل خوره روحت را می خورد و تمرکزت را از بین می برد.
بنابراین اگر در مسیر تلاشت گیج و پریشان شدی، تامل کن هدفت را دوباره مورد بازبینی و ارزیابی مجدد قرار بده. دلایل حرکت و تاتشت را مرور کن و اگر دیدی هنوز آشفته و گیج هستی، سعی کن دلیل قانع کننده تری برای اهدافت پیدا کنی. هیچ وقت اجازه نده که گیجی و آشفتگی تو را در بر گیرد. به جای آن بگذار پریشانی تو را در بر گیرد. به جای آن، بگذار پریشانی تو را در مسیر درست و اهداف واقعی ات قرار دهد. وقتی با دلایل قابل توجیح و به اندازه کافی و قانع کننده، مسئولیت اعمالت را پذیرفتی، دیگر جایی برای گیج شدن و حواس پرت وجود نخواهد داشت.
منبع: کتاب چگونه می توان فردی سرزنده و امیدوار و موفق بود؟ مولف: امیر ملک محمودی؛ تکنیک 70، صفحه ی 92.
نویسنده: محمد کریمی زارچی
برچسب ها: گیجی و آشفتگی , هدف , پریشانی , محمد کریمی زارچی
آنچه که جذابیت می تواند انجام دهد

افرادی که جذابند معمولا خوب گوش می کنند و اغلب فرصت های بیشتری به دست می آورند. در حالی که ممکن است بقیه هیچ وقت این فرصت ها را نداشته باشند. آن ها می توانند در مورد اشتباهات بیشتر مورد بخشش قرار گیرند در حالی که بقیه از آن مورد اذیت می شوند. به آن ها چیزهایی گفته خواهد شد که ممکن است بقیه هیچ وقت آن را نشنوند. مردم آن ها را از بعضی چیزها معذور می کنند. راه خود را برای آن ها باز می کنند و همیشه آن ها را بی تقصیر و معصوم می دانند. بیایید در نظر بگیریم که شما احتمالا کسی را می شناسید که در شرایط سخت و عمیق به شما دسترسی پیدا کرده است. در این صورت شما در معرض نهایت جذابیت او قرار گرفته اید.
احساس شعف خیلی زیاد
حتما تابحال با افرادی ملاقات کرده اید که قادر بوده اند شما را با جذابیت خود مجذوب کنند. به نظر می رسید که آن ها صادقانه شما را دوست داشتند، به نظر شما اهمیت می دادند، تمام توجه هشان را به شما و نه شخص دیگری معطوف می کنند. زمانی که با آن ها بوده اید هیچ کس جز شما برای آن ها وجود نداشت. اصلا مهم نبود چه کس دیگری در آن اطراف هست. آن ها در شما این حس را به وجود می آورند که انگار شما جذاب ترین و مهم ترین فردی هستید که آن ها تابحال دیده اند. برای اینکه از مصاحبت با آن ها لذت ببرید، قضاوت و انتقاد درباره آن ها را به تعویق انداخته اید. آیا به یاد می آورید که چه احساس فوق العاده ای داشتید؟ شرط می بندم که احساس ارزشمند بودن داشتید و به شدت خوشحال بودید. به این فکر کنید که چه قدرتی لازم است تا بتوانید کسی را وادار کنید درباره خودش به احساس شگفت انگیزی برسد. این احساس بی حد و حصر است. رهبران بزرگ سیاسی این احساس را پرورش می دهند، تاجران موفق آن را گسترش می دهند و بازیگران مشهور از آن بهره می گیرند. تقریبا هرکس با مردم سروکار دارد می تواند از جذبه بهره ببرد و هرکس که می خواهد از نردبان موفقیت بالا برود باید این خصوصیت را در خود تقویت کند.
منبع: کتاب نیروی جذبه، مولف برایان تریسی و ران آردن؛ مترجم زهرا صابرنسب. صفحه ی 20-21
نویسنده: محمد حسین اقبالی زارچ
برچسب ها: جذابیت , احساس شعف , برایان تریسی , هنر خوب گوش دادن
رسیدن به زندگی بهتر

فیلسوفی به همراه شاگردانش از جنگلی می گذشت. به خانه ای رسیدند که هر چند در زمین حاصلخیزی قرار داشت اما نکبت زده به نظر می رسید. شاگرد گفت: از این منظره آموختم که مردم زیادی در در بهشت زندگی می کنند اما خودشان نمی دانند و از روی نادانی در شرایط نکبت باری زندگی می کنند.
در خانه را زدند و اهالی خانه، یک زن و شوهر و سه پسرشان به استقبال آن ها آمدند آن ها لباس هایی کثیف و ژنده به تن داشتند. استاد به پدر خانواده گفت: شما در این جنگل زندگی می کنید و ارتباطی با دیگران ندارید. چگونه معاشتان را تامین می کنید؟ مرد با خوشرویی پاسخ داد: دومست من ما گاوی داریم که هر روز مقدار زیادی شیر می دهد. مقداری از این شیرها را در شهرهای مجاور می فروشیم و یا با غذاهای دیگر عوض می کنیم، با بقیه اش پنیر و کره و ماست می زنیم و خودمان مصرف می کنیم. این طور زندگی مان را می گذرانیم. فیلسوف از مرد تشکر کرد. چند لحظه به خانه خیره شد و بعد به راه افتاد. در راه به شاگردش گفت آن گاو را بگیر و از پرتگاه پایین بینداز.
شاگرد گفت اما این گاو تنها منبع معاش این خانواده است. فیلسوف جواب نداد. پسرک چاره ای نداشت کاری که استادش دستور د اده بود را انجام داد و گاو در ته دره جان داد. این صحنه در ذهن پسرک حک شد. سالها بعد که مدیر موفقی شده بود تصمیم گرفت به آن خانه برگردد و همه چیز را برای آن خانواده توضیح دهد و از آن ها عذر خواهی کند همچنین پولی به آنها بدهد. اما وقتی رسید دید آن خانه به قصر زیبایی تبدیل شده و درختان آن شکوفه زده اند، اتومبیل های زیادی کنار آن قرار دارد و چند کودک درباغش بازی می کنند. تعجب کرد، فکر کرد آن خانواده فقیر آنجا را فروخته اند. در زد و خدمتکار مهربانی در را گشود. پرسید خانواده ی که ده سال پیش اینجا زندگی می کردند کجا رفته اند.؟ جواب شنید که هنوز صاحب این خانه اند. مرد یبکه خورد و به داخل دوید. مرد صاحبخانه او را شناخت و حال فیلسوف را پرسید، اما مرد جوان بیش از حد مشتاق بود که بداند چگونه خانه را به این صورت در آورده اند و به زندگی شان سر و سامان بخشیده اند.
صاحب خانه گفت خب ما گاوی داشتیم که از پرتگاهی افتاد و مرد. برای معاش خانواده مجبور شدم سبزی بکارم. رشد سبزی ها طول می کشید. بنابراین مجبور شدم هیزم بشکنم و بفروشم. وقتی این کار را می کردم باید به جای درخت هایی که قطع کرده بودم درخت می کاشتم. برای همین مجبور شدم نهال بخرم. موقع خریدن نهال به یاد لباس پسرهایم افتادم و فکر کردم شاید بتوانم کتان هم بکارم.
یکسال به سختی گذشت اما موقع برداشت محصول دیگر می توانستم سبزیجات و گیاهان معطر و کتان را بفروشم. پیش از مرگ گاو هرگز فکرش را نکرده بودم که زمین اینجا چقدر حاصلخیز است.
منبع: کتاب بهشت یا جهنم انتخاب با شماست، مولف: مسعود لعلی، صفحه ی 75-76
نویسنده: جلیل آخوندی
برچسب ها: جلیل آخوندی , فیلسوف , داستان آموزنده , مطلب کوتاه

مرد جوانی از دانشگاه فارغ التحصیل شد. ماه ها بود که ماشین اسپرت زیبایی پشت شیشه های یک نمایشگاه به شدت توجه اش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد روزی صاحب آن ماشین شود.
مرد جوان از پدرش خواسته بود که برای هدیه ی فارغ التحصیلی اش، آن ماشین را بخرد. او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد. بالاخره روز فارغ التحصیلی فرا رسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فراخواند و به او گفت: من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت خوشحال هستم و تو را بیش از هر کس دیگری در این دنیا دوست دارم. سپس یک جعبه به دست او داد.
پسر کنجکاو ولی ناامید جعبه را گشود و در آن یک انجیل زیبا که روی آن طلاکوب شده بود یافت. با عصبانیت فریادی بر سر پدر کشید و گفت: با تمام اموال و دارایی که داری یک انجیل به من می دهی؟ کتاب مقدس را روی زمین گذاشت و پدر را ترک کرد. سال ها گذشت و مرد جوان در کار و تجارت موفق شد. خانه ای زیبا داشت و خانواده ای فوق العاده. یک روز به این فکر افتاد که به پدرش که حتما خیلی پیر شده سری بزند، از روز فارغ التحصیلی اش دیگر او را ندیده بود. اما قبل از اینکه اقدامی بکند تلگرامی به دستش رسید که در آن خبر فوت پدر نوشته شده بود و حاکی از این بود که پدر تمام اموال خود را به او بخشیده است، بنابراین لازم بود خود را فورا به خانه پدر برساند و و به امور رسیدگی کند.
هنگامی که به خانه پدر رسید قلبش احساس غم و پشیمانی کرد. اوراق و کاغذهای مهم پدر را جستجو و آن ها را بررسی کرد و در آنجا همان انجیل قدیمی را بازیافت. در حالی که اشک می ریخت انجیل را باز کرد و صفحات آن را ورق زد ناگهان کلید یک ماشین را در پشت جلد آن پیدا کرد. در کنار آن یک برچسب با نام همان نمایشگاه که ماشین مورد نظر او را داشت، وجود داشت. روی برچسب، تاریخ روز فارغ التحصیلی اش و نیز یک جمله، که تمام مبلغ قبلا پرداخت شده، نوشته شده بود.
منبع: کتاب بهشت یا جهنم انتخاب با شماست، مولف: مسعود لعلی، صفحه ی 185-186
نویسنده: محدثه لشکری
برچسب ها: پدر , فارغ التحصیلی , ارتباط با والدین , محدثه لشکری

هدیه خدا به انسان، قدرت است و تسلط بر همه مخلوقات و ذهن و تن و امور خویشتن. همه ناکامیها از نبود قدرت است. آدمی خود را ناتوان و قربانی شرایط می پندارد و می گوید اوضاعی که مهار کردن آنها از دستش خارج بوده موجب شکست او شده است. براستی نیز که انسان تنها، قرباتی شرایط است. اما اگر به قدرت خدا بپیوندد، هیچ چیز برایش نامیسر نخواهد بود.
با آگاهی به مابعدالطبیعه به چگونگی این پیوستن پی می بریم. چون کلام خودتان رمز تماس و پیوستن به این قدرت است. آنگاه به گونه ای معجزه آسا هر باری سبک می شود و هر پیکاری به پیروزی می رسد. زیرا ( موت و حیات در قدرت زبان است.) پس کلامت را به حفظ تمام نگاه دار زیرا مخرجهای حیات از آن است. آدمی پیوسته حاصل کلام خود را می درود. و هر که غالب آید و اعمال مرا تا انجام نگاه دارد او را بر امتها قدرت خواهم بخشید. بیایید شکر بگذاریم که هم اکنون این امر تحقق خواهد یافت. زیرا شر حقیقت ندارد و از خود اثری به جا نمی گذارد. قدرت الهی در درون شما و هوشیاری برتر خودتان است. هوشیاری برتر عرصه الهام است و مکاشفه و اشراق. عرصه معجزه ها و شگفتیها. عرصه دگرگونیهای بی درنگ و خیر و صلاح به ظاهر ناممکن. آنجا که دری نیست دری می گشاید. و از راههایی نامنتظر برکت و نعمت فر می بارد. زیرا خدا حربه هایی دارد که تو نمی شناسی.
منبع: کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین، ترجمه گیتی خوشدل، انتشارات پیکان، صفحه ۲۹۱-۲۹۲.
نویسنده: راضیه لشکری بالاخانه
برچسب ها: قوت بخشیدن , قوت , زندگی , روانشناسی
.jpg)
بهترین دقیقه ای که سپری می کنید، دقیقه ای است که صرف خانواده خود می کنید.
در آخرین روز ترم پایانی دانشگاه استاد به زحمت جعبه سنگینی را به داخل کلاس درس آورد. وقتی که کلاس رسمیت پیدا کرد. استاد یک لیوان بزرگ شیشه ای از جعبه بیرون آورد و روی میز گذاشت. سپس چند قلوه سنگ از درون جعبه برداشت و آن ها را داخل لیوان انداخت. آنگاه از دانشجویان که با تعجب به او نگاه می کردند پرسید:آیا لیوان پر شده است؟ همه گفتند: بله پر شده.
استاد مقداری سنگ ریزه از جعبه برداشت و آن ها را روی قلوه سنگ های داخل لیوان ریخت. بعد لیوان را کمی تکان داد تا ریگ ها به درون فضای خالی بین قلوه سنگ ها بلغزند. سپس از دانشجویان پرسید: آیا لیوان پر شده است؟ همگی پاسخ دادند بله پر شده.
استاد دوباره دست به جعبه برد و چند مشت شن برداشت و داخل لیوان ریخت. ذرات شن به راحتی فضای کوچک بین قلوه سنگ ها و ریگ ها را پر کرد. استاد یک بار دیگر از دانشجویان پرسید: آیا لیوان پرشده است؟ دانشجویان هم صدا جواب دادند بله پر شده!
استاد از داخل جعبه یک بطری آب برداشت و آن را درون لیوان خالی کرد. آب تمام فضاهای کوچک بین ذرات شن را پر کرد. این بار قبل از این که استاد سوالی بکند، دانشجویان با خنده فریااد زدند بله پر شده!
بعد از اینکه خنده ها تمام شد استاد گفت: این لیوان شیشه عمر شماست و آن قلوه سنگ ها هم چیزهای مهم زندگی شما مثل سلامتی، خانواده، فرزندان و دوستانتان هستند. چیزهایی که اگر هر چیز دیگری را از دست بدهید و فقط این ها برایتان باقی بمانند، هنوز هم زندگی شما پر است.
استاد نگاهی به دانشجویان انداخت و ادامه داد: ریگ ها هم چیز های دیگری هستند که در زندگی مهم اند، مثل شغل، ثروت، خانه، ذرات شن هم چیزهای کوچک و بی اهمیت زندگی هستند. اگر شما ابتدا ذرات شن را داخل لیوان بریزید، دیگر جایی برای سنگ ها و ریگ ها باقی نمی ماند.
در زندگی حواستان را به چیزهایی معطوف کنید که واقعا اهمیت دارد. همسرتان را برای شام به رستوران ببرید، با فرزندتان بازی کنید و به دوستان و فامیل سر بزنید. ابتدا به قلوه سنگ های زندگی تان برسید بقیه ی چیزها حکم ذرات شن را دارد.
منبع: کتاب بهشت یا جهنم انتخاب با شماست، مولف: مسعود لعلی، صفحه ی 166-167
نویسنده: جلیل آخوندی
برچسب ها: جلیل آخوندی , مطلب روانشناسی , خانواده , دوستان

تلقی شما از زندگی می تواند در هر لحظه زندگی تان را به طرز فاحشی تغییر دهد. به جای آنکه مدام خود و زندگی تان را سرزنش کنید که چرا اقلام ذکر شده در فهرست باید ها و نباید های شما تحقق نپذیرفته، می توانید خود و زندگی تان را براساس اینکه چقدر رشد و تغییر کرده اید و چقدر آموخته اید ارزیابی کنید. این روشی است اعجاز گونه دبرای اینکه یک یک روزهای زندگی خود را به روزی عالی، فوق العاده و کم نظیر تبدیل سازید.
هنگامی که یگانه هدف ما در زندگی آن است که "به دست آوریم" و به موفقیت های بی شماری دست یابیم، همواره احساس شکست خوردگی خواهیم کرد چرا که همیشه همه چیز آنطور که ما برنامه ریزی کرده بودیم پیش نخواهد رفت.
هنگامی که به زندگی به مانند کلاس درس نگاه کنید که در آن موفقیت، تغییر و رشد و تعالی انسان معنا شده است، رویدادها و احساسات خود را با دید و نگرشی متفاوت ارزیابی خواهید کرد.
چه بدانید چه ندانید، شما به صورت ناخودآگاه یا خودآگاه تک تک روزهای زندگی تان را ارزیابی می کنید-امروز چطور بودم؟
آیا به تازگی احساس بدی از خودتان دارید؟ آیا وقتی به زندگی تان نگاه می کنید می بینید آن کارهایی که می بایست را انجام میدادید انجام نداده اید یا به آن اندازه که می بایست موفق نبوده اید؟ شاید تنها دلیل این برداشتتان این است که با دید درستی به زندگی تان نگاه نکرده اید. شاید موفقیت ها و دستاوردهای بزرگ تر و عمیق تر خود را نادیده گرفته اید چر که با معیار ها و ارزش هایی خود و زندگی تان را اریابی کرده اید که دیگر در مورد شما صدق نمی کند. پیشنهاد می شود که تعریف شخصی خود از موفقیت و پیروزی را ارزیابی و آن را باز تعریف کنید.
به خودتان بگویید: امروز می خواهم تا آنجا که می توانم بیاموزم، تغییر کنم و رشد یابم. همین امروز می خواهم از تمامی آنچه سر راهم قرار می گیرد استفاده کنم تا بیاموزم و رشد کنم. پس هر اتفاقی هم که بیفتد آن روز بهترین روز زندگانی تان خواهد بود. چرا که بنای موفیت روزانه ی خود را بر آنچه در درون شما اتفاق افتاده است گذاشته اید نه آنچه در بیرون شما اتفاق افتاده و به همین دلیل خارج از کنترل شما بوده است.
منبع کتاب رازهایی درباره زندگی، مولف: باربارا دی آنجلیس، مترجم: هادی ابراهیمی؛ صفحه ی 84، 85
نویسنده: راضیه لشکری بالاخانه
برچسب ها: راضیه لشکری بالاخانه , نگرش , موفقیت , اهداف زندگی

دوست داشتن خود
راز شماره ی هفت چنین بیان می دارد که قبل از آنکه بتوانیم به کسی عشق بورزیم و از عشق کسی بهره مند شویم باید خودمان را دوست بداریم و به خودمان عشق بورزیم. اما بر سر کسانی که خودشان را دوست ندارند و سعی می کندد عشق را نه از درون بلکه از بیرون خود بگیرند چه می آید؟
تا به حال شده خواسته باشید به کسی عشق بورزید اما او از پذیرفتن عشق شما سرباز زند یا بترسد قلب و روح خود را به روی شما بگشاید؟ آیا تا به حال شده دوست بدارید، عشق بورزید و از خودتان مایه بگذارید و خود را با تمامی وجود وقف رابطه ای کنید اما طرف مقابل نسبت به تمامی آنچه می گویید و می بخشید بی اعتنا باشد؟ مدت ها می گذرد و در پایان به نظر نمی رسد که او حتی ذره ای عشق شما را نیز جذب کرده باشد. گویی مخزن عشق او سوراخ است و چکه می کند، هر آنچه در آن می ریزید پر نمی شود. معمولا در پایان چنین روابطی، چنان به لحاظ روحی خسته و فرتوت و بی رمق هستید و نامزد/همسرتان چنان از دایره توجه شما خارج می گردد که گویی هرگز ذره ای به او عشق نورزیده بودید.
شما نیز احساس شکست خوردگی می کنید زیرا عشقتان هرگز نتوانسته کاری صورت دهد و تفاوتی ایجاد کند. عشق شما هرگز نمی تواند کاری انجام دهد. هرگز از دست شما کاری ساخته نیست جز اینکه مستمسکی باشید برای دیگران، تا عشقی را که از صمیم قلب نسبت به خودشان دارند احساس کنند. به خاطر داشته باشید هر قدر هم که تلاش کنید هرلگز نمی توانید بیشتر از آمچه دیگران خودشان دوست دارند به آن ها عشق بورزید.
هرگز نمی توانید به کسی احساس عشق و دوست داشتنی بودن بدهید، مگر آنکه او قبلا ظرفیت پذیرش، قابلیت و توانایی عشق ورزیدن به خودش را داشته باشد.
چناچه کسی خود را دوست نداشته باشد و به خودش عشق نورزد عشق شما را نیز احساس نخواهد کرد.
منبع: کتاب رازهایی درباره زندگی، مولف: باربارا دی آنجلیس، مترجم: هادی ابراهیمی؛ صفحه ی 316-317
نویسنده جلیل آخوندی
برچسب ها: عشق , دوست داشتن دیگران , رابطه , جلیل آخوندی
گفتگوی کودک با خدا
.jpg)
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند شما مرا فردا به زمین می فرستید. اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد: من از میان خیل عظیم فرشتگان یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تو نگه داری خواهد کرد.
کودک دوباره پاسخ داد: اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای من کافی هستند.
خداوند گفت: فرشته برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.
کودک ادامه داد من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند، وقتی زبان آن ها را نمی فهمم؟
خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو شیرین ترین و زیباترین واژه هایی که ممکن است بشنوی را در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.
کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟
خداوند ادامه داد: فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود. کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم شد.
خداوند گفت: فرشته ات درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت. اگر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود.
در آنهنگام بهشت آرام بود. اما صدایی از زمین شنیده می شد. کودک می دانست که به زودی باید سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سوال دیگر از خدا کرد: خدایا اگر من باید همین الان بروم، لطفا نام فرشته ام را به من بگویید.
خداوند بار دیگر او را نوازش کردو پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیتی ندارد، به راحتی می تونی او را مادر صدا کنی!
منبع: کتاب بهشت یا جهنم انتخاب با شماست، مولف: مسعود لعلی؛ صفحه ی 183-184
نویسنده: محدثه لشکری
برچسب ها: فرشته , خدا , مادر , نوزاد

افکار و باورهای شما
هرچیزی که تا این لحظه در زندگی شما اتفاق افتاده است، محصول تفکرات و باور های شما در گذشته بوده است. همه رخدادها و تجارب، تلخ یا شیرین، بد یا خوب، زاییده افکار و سخنان دیروز، هفته ی گذشته، ماه گذشته، سال گذشته و سال های گذشته شما بوده است. تمامی این ها به واقع، محصول گذشته شما بوده اند. اما نگته ای که باید به آن توجه کنید، این است که گذشته شما گذشته و تمام شده است. آنچه مهم است افکار، سخنان و باورهای شما در همین لحظه است. چرا که این رفتار، افکار و گفتاری که شما هم اکنون تصمیم می گیرید به آن موجودیت ببخشید آینده شما را می سازد. تجارب شما در این لحظه، تجارب فردا، هفته آینده، ماه آینده و سال آینده و سال های آتی شما را می سازد. فراموش نکنید که قدرت بی کران شما هم اکنون و در همین لحظه در اختیارتان هست. تصمیم با شماست که از آن چگونه استفاده کنید. در جهت مثبت و سازنده و یا منفی و مخرب. اما پیش از تصمیم گیری به یاد داشته باشید که این افکار، آینده شما هستند و در حقیقت آتیه شما را رقم خواهند زد.
این نکته را همیشه به یاد داشته باشید و آن را در ضمیر خود حک کنید و آگاهانه تصمیم بگیرید.
آنچه ما بی وقفه باید انجام دهیم فکر کردن است و نکته هایی که همواره باید به یاد داشته باشیم این است که تفکرات ما می توانند عوض شوند.
تجارب پیشامدهای آشکار و بیرونی و افکار درونی ما هستند و موقعیت ها و شرایط زندگی ما کوچکترین نقشی در آن چه ما به دست می آوریم و یا باید به دست آوریم ایفا نمی کنند.
منبع: کتاب شفای جسم و جان، مولف: لویس ال هی، مترجم: آزاده تویسرکانی؛ صفحه ی 13-14
نویسنده: راضیه لشکری بالاخانه
برچسب ها: تفکر , باورها , افکار درونی , راضیه لشکری بالاخانه
پرورش احساس محبت و صمیمیت

به طور کلی بهترین شیوه برای وادار کردن خود به انجام هر کار آن است که خود را در یک حالت احساسی مناسب قرار داده تا آن کار را به طور اتوماتیک انجام دهید. به طور مثال پرورش احساس محبت و صمیمیت در وجود خویش ساده ترین شیوه برای ایجاد روابط گرم و صمیمی با دیگران است. با تقویت ده احساس زیر در وجودتان و تمرکز بر روی آن در هر روز، بذرهای عظمت را در زندگیتان کاشته و از شر احساسات و هیجانات منفی به طور کامل خلاص می شوید.
- عشق و صمیمیت
هرگاه سراچه دلتان را از عشق و صمیمیت لبریز کنید به طور خودکار برای شکوفایی و استمرار روابطتان کارهای مناسب و موثری انجام می دهید.
- قدردانی و شکرگذاری
این صفت پسندیده نیز روابطتان را گرم و صمیمی می کند. هرگاه از احساس عشق، صمیمیت و قدرشناسی سرشار شوید، به طور خودکار به اعمالی دست می زنید که طرف مقابل حس کند به او توجه دارید و از معاشرت با او لذت می برید. - کنجکاوی
اگر واقعا خواهان رشد و شکوفایی در زندگیتان هستید مانند بچه ها کنجکاو باشید. بچه ها مدام در حال کنجکاوی به سر می برند. به همین دلیل پیوسته خوشحال و سرحال هستند و هیچگاه حوصلشان سر نمی رود.
- شور و هیجان
شور و هیجان سوخت خودروی زندگی است. بنیامین دیزرائیلی یکبار گفت: عظمت و بزرگی انسان در پرتو شور و اشتیاق متجلی می شود. می توان در سایه شور و هیجان موانع و تنگناهای بزرگ را به فرصت های خارق العاده و ثمربخش تبدیل کرد.
- قاطعیت
بسیاری از افراد به خاطر فقدان قاطعیت در تعقیب اهداف و به ثمر رسیدن آن ناموفق اند. فرض کنید که قصد دارید رژیم لاغری بگیرید. این هدف تنها در پرتو قاطعیت میسر است. با توسل به اهرم قاطعیت هیچ گاه میدان عمل را خالی نمی کنید.
- انعطاف پذیری
بذرهای عظمت را در کشتزار زندگی تان می کارید، تنها در سایه انعطاف پذیری شما بارور می شود و به ثمر می نشیند.
- اعتماد به نفس
در سایه اعتماد به نفس دل به دریا می زنید و از انجام هیچ کاری ابایی ندارید.
- نشاط و سرزندگی
در یکی از سمینارهایم چند نفر از حضار پرسیدند که چرا من تا این اندازه خوشحال و با نشاط هستم. و اشاره کردم که بین شادمانی و سرحال بودن فرق است. شادمانی یعنی در باطن خوشحالید گرچه ممکن است آن را بروز ندهید در صورتی که شاد و سرحال هستید نقل مجلس هستید با دیگران شوخی و مزاح می کنید، عزت نفستان را تقویت می کنید، به تفریح و سرگرمی می پردازید و فضای مجلس را کلی عوض می کنید. تمام هیجانات منفی نظیر ترس، خشم و افسردگی در چنین فضایی محو و ناپدید می شود.
- احساس تندرستی و نیرومندی
شما از ذخائر نامحدود انرژی برخوردارید که تنها در پرتو تندرستی و قدرت مجال تجلی پیدا می کند. در چنین شرایطی به سادگی با موانع و تنگناهایی که در برابرتان قد علم می کند چیره می شوید و ناملایمات را به هیچ می گیرید. - حس همکاری و مساعدت
هر روز هنگام تلاش برای تامین رفاه و بهبود زندگیتان، بکوشید به زندگی دیگران نیز چیزی بیفزایید. به این ترتیب مقصود زندگیتان ژرف و عمیق می شود و از زندگی بهتر و لذت بخشی بهره مند می شوید.
منبع: کتاب زندگی در اوج، مولف: آنتونی رابینز، مترجم: محمدرضا آل یاسین؛ صفحه ی 222-226
نویسنده: محمد حسین اقبالی زارچ
برچسب ها: عشق و صمیمیت , تندرستی و سلامتی , اعتماد به نفس , مطلب روانشناسی
علاقه به شغل زمینه لازم برای ایجاد انگیزه در کار

روزی خبرنگاری از کنار یک بنای ساختمان در حال ساخت عبور می کرد. سه گارگر مشغول کار روی بنا بودند. او به آن ها نزدیک شد تا با هرکدام مصاحبه ای انجام دهد.
کارگر اول کسی بود که بسیار دیر بر سرکارش حاضر می شد و از همه زودتر محل کارش را ترک می کرد. با بی حوصلگی تمام آجر ها را روی هم می گذاشت و مرتب زیر لب غرولند می کرد و هیچ توجهی به کیفیت کاری که در حال انجام آن بود نداشت. خبرنگار از وی سوال می کند: شما مشغول انجام چه کاری هستید و او با بی حوصلگی تمام پاسخ می دهد: مگر نمی بینی دارم جان می کنم، دارم آجر می چینم. خبرنگار سراغ کارگر دوم می رود. او کسی است که سر موقع می آید و سر موقع نیز محل کارش را ترک می کند. با انرژی بیشتری نسبت به کارگر اول مشغول به کار است. از وی سوال می شود: مشغول چه کاری هستی؟ و او همان طور که مشغول چیدن آجرهاست با لبخند جواب می دهد دارم ساعتی 5 دلار پول در می آورم. اما کارگر سوم با انگیزه و انرژی وصف ناپذیر کارش را انجام می دهد. کارگر سوم کسی است که زودتر در محل کارش حاضر می شود و دیرتر از همه آنجا را ترک می کند. او به کارش بسیار علاقه دارد و سعی می کند آن را به بهترین شکل ممکن انجام دهد. وقتی خبرنگار از او سوال می کند مشغول چه کاری هست با هیجان جواب می دهد: من مشغول ساختن زیباترین ساختمان شهرم و دوباره مشغول به کار می شود.
نکته: جهنم یعنی مشغول شدن به کاری که نه تنها به آن علاقه ندارید بلکه گاهی از آن متنفرید. بسیاری با مشغول شدن به کاری که از آن لذت نمی برند، زندگی خود را تبدیل به یک اردوگاه کار اجباری می کنند. به کاری مشغول شوید که از انجام آن لذت می برید یا کاری کنید که انجام شغل فعلی تان برایتان لذت بخش شود. بدین ترتیب مرزهای تفریح و کار، شغل و تعطیلات از میان برداشته می شود.
نویسنده: راضیه لشکری بالاخانه
برچسب ها: کار اجباری , لذت انجام کارها , علاقه داشتن به کار , راضیه لشکری بالاخانه

اسطوره شماره یک: تخلیه خشم اقدام سالمی است
خیلی ها گمان می کنند که تخلیه خشم -کلامی یا جسمانی- اگر ضروری نباشد اقدام سالمی است. از این اسطوره اغلب به منظور توجیه کنترل ضعیف خشم استفاده می شود. در حالیکه تخلیه خشم در مقاطع محدودی در جریان درمان می تواند سودمند باشد، در زندگی روزمره ما لزوما اقدام مفیدی نیست. نخست، اقدام در شرایط خشم سبب افزایش خشم شده و رفتار های خود تخریب کننده ای را به همراه می آورد. دوم، به نمایش گذاشتن خشم (در اندیشه، کلام یا عمل) مانع از آن می شود که بتوانید برنامه موثری برای غلبه بر تهدیدی که سبب خشم شما شده تدارک ببینید. خشم احساسی است که به جای برون ریزی و به نمایش گذاشتن آن باید فکری به حالش بکنیم.
اسطوره شماره دو: واکنش پرخاشگرانه به خشم امری غریزی است و نمی توان آن را تغییر داد.
بسیاری از کتاب های شاخص و پرطرفدار به این نکته اشاره کرده اند که رفتار خشمگینانه به لحاظ ژنتیکی در طبیعت انسان برنامه ریزی شده و بخش طبیعی از خشم است. اما پژوهشگران زمانه به این نتیجه رسیده اند که چنین چیزی وجود ندارد. در حالیکه احساسات به درستی بخشی از ساختار ژنتیکی ما هستند، احساس به خصوصی که در یک شرایط خاص بروز داده می شود بستگی به تفسیر و برداشت ما از حوادث دارد: اینکه آیا خواسته ما برآروده یا تهدید می شود. از همه اینها مهمتر رفتارهایی که در ارتباط با احساساتمان به نمایش می گذاریم اغلب آموختنی هستند.
اسطوره شماره سه: کاملا طبیعی است که در شرایط ناراحتی، درماندگی و سردرگمی خشمگین بشویم.
نومیدی و ناراحتی مشمول زمانی است که خواسته یا نیاز ما برآورده نمی شود. برای مثال انداختن پول در ماشین های فروش خودکار و دریافت کردن ماده غذایی مورد نظر موقعیتی است که میل مثلا خوردن یک شکلات برآورده نمی شود.
احساس درماندگی مشمول شرایطی است که نتوانیم کاری را که برای تحقق خواسته ما ضرورت دارد انجام بدهیم. اگر کسی را دوست دارید و از چیزی رنج می برد و از شما برای کمک به او کاری ساخته نیست،ۀ در برخورد با شرایط او درمانده هستید و نمی دانید که چه باید بکنید. سردرگمی نیز زمانی بروز می کند که از چیزی سر در نمی آورید. مثل اینکه بخواهید برگه مالیاتی خود را تکمیل کنید اما از چگونگی تکمیل کردن آن بی اطلاع باشید.
منبع: کتاب غلبه بر خشم، اثر رنوا پیوریفوی، برگردان مهدی قراچه داغی؛ صفحه ی 36-38
نویسنده: محمد کریمی زارچی
برچسب ها: غلبه بر خشم , بروز خشم , واکنش پرخاشگرانه , مطلب کوتاه
به کارگیری سعی و تلاش

اگر کودکی پس از نخستین زمین خوردن، تسلیم شود، دویدن را هیچ گاه نخواهد آموخت.
دانسته های جدید در زندگی مات تنها از راه ممارست و تمیرین به یک رکن ثابت و به یک عادت بدل می شوند. برای تمرین مهارت و دانسته های جدید ابتدا لازم است برای کاری که می خواهیم انجام دهیم تمرکز کامل داشته باشیم و سپس، کار جدی و تمرین صحیح خود را آغاز کنیم.
فرقی نمی کند که شما بخواهید چه مهارتی را بیاموزید، رانندگی، تایپ کردن، تنیس و یا مثبت اندیشی، روند آموختن همان است که در بالا گفتم: تمرکز کامل و ممارست، ابتدای هر کار، ما با احتیاط کامل و کورمال کورمال راه می رویم، موانع احتمالی را لمس می کنیم و شرایط را می آزماییم تا سرانجام به دیدی وسیع و شفاف درباره موضوعی که روی آن کار می کنیم، برسیم. وقتی تمرین روز اول را به اتمام رساندیم، انجام آن مهارت در روز دوم به مراتب برای ما آسان تر خواهد شد و طبیعی است که در اولین روز نتوانیم تمرین را بی نقص و کامل انجام دهیم و با یک روز تمرین کامل نخواهیم شد. اما این هم باعث نمی شود که در روز اول سعی تلاش لازم را برای هر چه بهتر انجام دادن کار از خود نشان ندهیم. باید بیشترین سعی و تلاش را از همان روز نخست انجام دهیم. این برای شروع کافی است و باید هموازه به خود بگوییم: "من در راه آموختن این مهارت و تبدیل آن به یک عادت در زندگی ام، هر روز بیشترین تلاش و بهترین سعی خود را به کار می گیرم."
منبع: کتاب شفای جسم و جان، مولف لویس ال.هی، مترجم: آزاده تویسرکانی صفحه ی 183-184.
نویسنده: راضیه لشکری بالاخانه
برچسب ها: آموختن , مهارت , سعی و تلاش , راضیه لشکری بالاخانه
دنیای درون شما

برای چیزهای نو و جدید در زندگی تان جا باز کنید. یخچال خانه را تمیز و خالی کنید. از تمام چیزهایی که گوشه گوشه انباشته کرده اید، خود را خلاص کنید. کمدهای خود را خلوت کنید و هر آنچه را که در طول شش ماه گذشته از آن هیچ استفاده ای نکرده اید، از زندگی خود بیرون ببرید. اگر از این وسایل یک سال است که هیچ استفاده ای نکرده اید، بی قید وشرط آن ها را دور بریزید، بفروشید و یا تعویض کنید.
خانه، زندگی و کمد های نامنظم، از در هم ریختگی ضمیر شما خبر می دهند. وقتی خانه و کمدها را مرتب می کنید مرتب به خود بگویید که با اینکار، ضمیر و دنیای درون خود را نیز مرتب و منظم می کنید. کائنات اینگونه رفتارهای نمادین را بسیار دوست دارد. وقتی برای اولین بار شنیدم که هر کسی به هر میزان که بخواهد می تواند از خوان نعمت بی کران الهی و مائده پر برکت کائنات استفاده کند، فکر کردم که این باور مسخره است. به خود گفتم: "پس این همه انسان فقیر روی این سیاره خاکی چه می کنند، اگر این خوان گسترده در همه جا و برای همه در دسترس است؟ پس چرا من در فقر و تنگ دستی به سر می برم؟" هر وقت می شنیدم کسی به من می گوید " فقر و تنگ دستی ناشی از ضمیر، تصورات و افکار خودت است" شدیدا به خشم می آمدم . سال ها طول کشید تا دریابم و بپذیرم که من مسئول رفاه و آسایش خویش هستم. من باور داشتم که "ارزش پول داشتن را ندارم"، باور کرده بودم که "به اندازه کافی نمی توانم پول در آورم" و باز هم باور کرده بودم که "پول در آوردن کار سختی است." باور این افکار موجب شده بود روز به روز بیشتر در گرداب فقر و تهی دستی فرو روم.
شما در مورد نکاتی که ذکر شد چه نظری دارید؟ آیا این نکات را باور دارید؟ آیا با خواندن این مطالب و یا شنیدن آن ها عصبانی می شوید و دلتان می خواهد کتاب را به وسط اتاق پرتاب کنید؟ آیا واکنش خاصی راجع به نکات گفته شده احساس نمی کنید؟ اگر باور دارید خود مسئول همه چیز در زندگی تان هستید به شما تبریک می گویم. اگر هم عصبانی شده اید، باز هم واکنش شما خوب است. چرا که توانسته اید مقاومت درونی خود را علیه این تغییر مثبت شناسایی کنید و قدم بعدی این است که بر این مقاومت غلبه کنید.
زمان آن فرارسیده که شما دروازه امکانات را به روی خود بگشایید و به قدر کفایت و لیاقت از خوان گسترده الهی آگاهانه بهره ببرید.
منبع: کتاب شفای جسم و جان، مولف: لویس ال.هی، مترجم: آزاده تویسرکانی؛ صفحه ی 234، 235
نویسنده جلیل آخوندی
برچسب ها: تغییر مثبت , ضمیر ناخودآگاه , جلیل آخوندی , مطلب کوتاه

درب مطب دکتر به شدت به صدا در آمد. دکتر گفت در را شکستی! بیا تو
در باز شد و دختر کوچک نه ساله ای که خیلی پریشان به نظر می رسید، به طرف دکتر دوید: آقای دکتر. مادرم! و در حالی که نفس نفس می زد ادامه داد التماس می کنم با من بیایید!رمادرم خیلی مریض است.
دکتر گفت باید مادرت را به اینجا بیاوری، من برای ویزیت به خانه کسی نمی روم.
دختر گفت: ولی دکتر، من نمی توانم. اگر شما نیایید او می میرد! و اشک از چشمانش سرازیر شد.
دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود. دختر دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد، جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود. دکتر شروع به معاینه کرد و توانست با آمپول و قرص تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد. او تمام شب را بر بالین زن ماند تا صبح که علائم بهبودی در او دیده شد.
زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکر کرد.
دکتر به او گفت: باید از دخترت تشکر کنی، اگر او نبود حتما می مردی!
مادر با تعجب گفت: ولی دکتر، دختر من سه سال است که از دنیا رفته! و به عکس بالای تختش اشاره کرد.
پاهای دکتر از دیدن عکس روی دیوار سست شد. این همان دختر بود! فرشته ای کوچک و زیبا.
منبع کتاب بهشت یا جهنم حق انتخاب با شماست. مولف مسعود لعلی، صفحه ی 177
نویسنده: راضیه لشکری بالاخانه
برچسب ها: دختر , دکتر , مراقبت از بیمار , مادر

تاجری پسرش را برای آموختن "راز خوشبختی" نزد خردمندترین انسان ها فرستاد. پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه می رفت تا اینکه بالاخره به قصری زیبا بر فراز کوهی رسید. مرد خردمندی که او در جستجویش بود آنجا زندگی می کرد. در قصر وارد تالاری شد که جنب و جوش بسیاری در آن به چشم می خورد.
فروشندگان وارد و خارج می شدند، مردم در گوشه ای گفتگو می کردند، ارکستر کوچکی موسیقی می نواخت و روی یک میز انواع و اقسام خوراکی های آن منطقه چیده شده بود. خردمند با این و آن در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر کند تا نوبتش فرا رسد.
خردمند با دقت به سخنان مرد جوان که دلیل ملاقاتش را توضیح می داد گوش کرد. اما به او گفت که فعلا وقت ندارد که "راز خوشبختی" را برایش فاش کند. پس به او پیشنهاد کرد که گردشی در قصر بکند و حدود دوساعت دیگر به نزد او بازگردد.
مرد خردمند اضافه کرد معذالک می خواهم از شما خواهشی بکنم. آن وقت یک قاشق کوچکی به دست پسر جوان داد و دو قطره روغن در آن ریخت و گفت: در تمام مدت گردش این قاشق را به دست داشته باشید و کاری کنید که روغن از آن نریزد.
مرد جوان شروع کرد به بالا و پایین رفتن از پله های قصر در حالی که چشم از قاشق بر نمی داشت. دو ساعت بعد نزد خرمند بازگشت .
مرد خردمند گفت آیا فرش های ایرانی اتاق ناهار خوری را دیده اید؟ آیا باغی را که استاد باغبان صرف آراستن آن کرده است دیده اید؟ آیا اسناد و مدارک ارزشمند مرا که روی پوست آهو نگاشته شده در کتابخانه ملاحظه کردید؟
مرد جوان شرمسار اعتراف کرد که هیچ چیز ندیده است. تنها فکر و ذکر و او این بوده که دو قطره روغنی را که خردمند به او سپرده بود حفظ کند.
خردمند گفت: خوب پس بگرد و شگفتی های دنیای مرا بشناس، آدم نمی تواند به کسی اعتماد کند مگر اینکه خانه ای را که او در آن ساکن است بشناسد.
مرد جوان با اطمینان بیشتری این بار به گردش در کاخ پرداخت. در حالی که همچنان قاشق به دست داشت با دقت و توجه کامل آثار هنری را که زینت بخش دیوار ها و سقف ها بودند می نگریست. او باغ ها را دید و کوهستان های اطراف را، ظرافت گل ها و دقتی که در نصبب آثار هنری در جای مناسب به کار رفته بود، تحسین کرد. وقتی به نزد خردمند بازگشت همه چیز را با جزئیات برای او تعریف کرد. خردمند پرسید پس آن دو قطره روغن که به تو سپردم کجاست؟ مرد جوان قاشق را نگاه کرد و متوجه شد که آن ها را ریخته است. آن وقت خردمند به او گفت "راز خوشبختی" این است که همه ی شگفتی های جهان را بنگری بدون اینکه دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش کنی.
منبع: کتاب بهشت یا جهنم انتخاب با شماست، مولف: مسعود لعلی، صفحه ی 152، 153
نویسنده: محدثه لشکری بالاخانه
برچسب ها: داستان کوتاه , شگفتی های جهان , پندآموز , محدثه لشکری بالاخانه
.: Weblog Themes By Pichak :.