
آهای احساسات خوب و بد به سوی من آیید، من دیگر فرار نمی کنم؟!
چرا باید تجربه و احساس شکست در کنکور سراسری برای بعضی از جوانان ما آنقدر تلخ باشدکه بسیاری پس از رد شدن در کنکور حاضرند به هر کاری تن دهند اما آن احساس را تجربه نکنند؟
چرا بسیاری حاضرند به خاطر فرار از احساس ناشی از شکست در عشق و زندگی، به مواد مخدر و سرگرمی های به فایده پناه ببرند اما هرگز حاضر نیستند با تمام وجودشان با غم و غصه روبرو شوند و از مرز اندوه بگذرند و به آرامش و شادی پنهان در پشت آن برسند؟ مگر آن ها نمی دانند که انسان و احساساتش آنقدر به هم نزدیکند که وقتی احساسی را سرکوب می کنند بخش زیادی از انرژی حیاتی خود را صرف حبس و زندانی کردن آن احساس می کنند و کیست که نداند انرژی انباشته شده و پنهان در گوشه تاریک وجود سرخورده تا چه اندازه می تواند وحشتناک و خانمان برانداز باشد.
ما احساساتی آفریده شده ایم و زندگی را از طریق احساس درک می کنیم. بدن ما خیلی بیشتر از آنکه به سلطه عقل و خرد در آید، محل جولان و تاخت و تاز متنوع ترین و انرژی بخش ترین احساسات بود و همه ما در کودکی خود، احساسات آن چنان لطیفی را تجربه کرده ایم که برای تجربه مجدد آن حاضریم تمام جوانی خود را از دست بدهیم.
پس وقتی احساس اینقدر ارزشمند و بر انگیزنده است، چرا باید احساسات لطیف درونی خود را سرکوب کنیم و خود را از انرژی پنهان در آن بی بهره سازیم؟؟؟
منبع: کتاب چگونه می توان فردی سرزنده، امیدوار و موفق بود، مولف: امیر ملک محمودی، صفحه ی 114-115
نویسنده: راضیه لشکری بالاخانه
برچسب ها: آرامش و شادی , ارزش احساسات , راضیه لشکری بالاخانه , مطلب کوتاه
.: Weblog Themes By Pichak :.